اسب سفید پادشاه (1394)

87 دقیقه ، مناسب برای تمام سنین
تاریخ اکران: 1394/02/30

فیلمی اجتماعی و عاشقانه درباره‌ی دختری به نام «ماری» (الناز شاکردوست) است که پس از آزادی از زندان به دنبال نامزد خود می‌گردد اما غافل از این‌که «سهیل» در صدد ازدواج با دختر دیگری است. این آغاز ماجرا برای اوست.

فیلمی اجتماعی و عاشقانه درباره‌ی دختری به نام «ماری» (الناز شاکردوست) است که پس از آزادی از زندان به دنبال نامزد خود می‌گردد اما غافل از این‌که «سهیل» در صدد ازدواج با دختر دیگری است. این آغاز ماجرا برای اوست.


عاشقانه پر تکرار

اسب سفید پادشاه فیلمی به کارگردانی محمدحسین لطیفی و تولید سال ۱۳۹۳ می‌باشد فیلم دربارهٔ دختر جوانی به نام ماری است که پس از چند ماه از زندان آزاد می‌شود و در صدد یافتن نامزد خود بر می‌آید. او برای یافتن نامزدش و خروج از بحرانی که در زندگی گرفتار آن شده دست به دامان یاشار دوست سهیل می‌شود؛ اما طولی نمی‌کشد که در می‌یابد که سهیل در شرف ازدواج با دختر دیگری است یک عاشقانه پر تکرار ... اخرین ساخته سینمایی محمد حسین لطیفی کار به شدت ضعیف و خجالت اوریست این کار ضمن بهره گیری از یک ایده همیشه پر تکرار در پرداخت به هیچ عنوان تازه و نو عمل نکرده است به عبارتی برگ برنده این کار همان پرداخت بود که در این کار به شدت عقب گرد دارد و از فیلم های هم مرتبه خود بسیار پایین تر است ایده همان ایده اشنای سینمای دهه هفتاد و شایدم هشتاد هست که امروز روز به غیر از ایران در سینمای ترکیه نیز به کرات استفاده شده و مورد استقبال قرار میگیرد حالا خود ایده چیست ؟در هم تنیدگی عاشقانه به عبارت دیگر شخصی عاشقانه ای با شخصی دارد اما ان شخص عشق خود را جای دیگری یافته است ... به نظر من این ایده انقدر زیبا و جذاب است که در عین سادگی تکرار و تکرار گردد اما این تکرار زمانی جالب توجه است که هم شیوه روایت داستان قدرتمند و پر زور باشد هم شخصیت پردازی در خور باشد تا با یک همذات پنداری خوب مخاطب به مرور درگیر قصه و ادمک هایش شده و از ان لذت ببرد سوال مهم چه میشود که یک سریال ترکی با مضامین مشابه انقدر محبوب میشود که مردم ما به سمت انها جذب میشوند ؟ پاسخ این سوال را اینگونه به عرض میرسانم چند دلیل عمده دارد که به صورت تیتر وار به ان اشاره ای میکنم ۱:نبود ممیزی به شکلی که در ایران وجود دارد ۲:بازی های جالب توجه و گاها خیره کننده ۳:شخصیت پردازی های در خور ۴:روایتی شیرین از عاشقانه های خود ۵:دست گذاشتن روی المان هایی که بسیار مورد توجه مردمان کشور های خاورمیانه و یا امریکای جنوبی میباشد المان هایی مثل خیانت یا عاشقانه های بی فرجام و.... اما همه اینها زمانی جذاب میشود که کارهایشان با یک تدوین خوب و موسیقی خوب امیخته میگردد به عبارتی فیلمنامه نویس و سازنده اثر به طور کامل به طبع و میل مخاطب خود واقف میباشند خب کمی از سریال های ترکی فاصله بگیریم و رجوعی مجدد به فیلم اسب سفید پادشاه داشته باشیم اساسا ساخته اخر لطیفی را میتوان به صورت عمده به سه بخش تقسیم کرد بخش اول :پیش در امد قصه میباشد یعنی زمانی از کار که لطیفی هم در مقام فیلمنامه نویس هم کارگردان به این کار اختصاص میدهد تا ضمن شناساندن کاراکتر های خود مخاطب را به شخصیت اصلی قصه یعنی مریم نزدیک کند این پیش در امد یک زمان نسبتا طولانی برابر سی دقیقه را در بر میگیرد در این زمان سی دقیقه ما زندانی را میبینیم که اصلا زندان نیست یعنی نه بازی ها به ما حال و هوای زندان میدهد نه تیپ و سرو وضع انها اینچنین فضایی را به خاطر ما میاورد بعد از زندان هم ما با شخصیت مریمی اشنا میشویم که بسیار شیطنت امیز عمل میکند و به دنبال سهیلی است که او را دوست دارد این شیطنت در کاراکتر مریم به حدی بی منطق و غیر قابل توجیه است که علیرغم ضربات شدید روحی که وی در ماجرای عشقی اش متحمل میگردد اما همچنان او را همراهی میکند ماجرای عشقی سهیل و مریم یکی از دو گره به ظاهر پر سر و صدای قصه میباشد اما از انجا که ما شناخت کافی و درستی از پیشینه ان نداریم نمیتوانیم درک و ارتباط درستی با ان داشته باشیم ضمن اینکه بازی نابازیگری که نقش سهیل را ایفا میکند بسیار پر نقص میباشد مورد بعدی که در بخش پیش در امد میتوان به ان اشاره داشت ریتم کمیک و کمدی کار است که تقریبا از نیمه رها میگردد یعنی کمدی ای به کار ورود میکند که هیچ اصالت وجودی درستی نداشته ومعنا و مفهومی ندارد در بحث نوع تصویر برداری باید اشاره داشت که به هیچ عنوان کارگردانی درستی را شاهد نیستیم این بدین معنا میباشد که ما قصه را با قهرمان ان یعنی مریم شروع میکنیم و قراره همه چیز از دید او جلو برود اما اینطور پیش نمیرود به عبارت دیگر نوع ورود و خروج کاراکتر ها در قاب بندی پلان هااین موضوع را به یاد ما نمیاورد که همه چیز از دید مریم جلو میرود بعد از گذر زمان سی دقیقه ای ارام ارام وارد لایه بحران قصه میشویم لایه بحران دقیقا قسمتی از قصه است که مخاطب میبایست به طور چشمگیری درگیر مباحث محتوایی ان گردد اما لطیفی در این قسمت هم خوب کار نکرده است چرا که لایه بحران به شکل بسیار ضعیفی خودش را در دل قصه نمایان میکند در بحث بحران میبایست به یک موضوع توجه ویژه داشت و ان اینکه این لایه از قصه زمانی جالب توجه میباشد که به هیچ عنوان رد پایی از ان را در پرده قبل که پیش در امد قصه میباشد شاهد نباشیم یعنی لایه بحران به شکل یک شوک عموما غیر قابل باور و درگیر کننده در دل قصه گنجانده گردد سوال در ساخته اخر لطیفی در لایه بحران چه چیزی را شاهد هستیم ؟ پاسخ بدین صورت میباشد که در این قسمت ماجرای عاشقی مریم و خیانت سهیل را شاهد هستیم این وسط پسری به اسم سعید هم که برادر شوهر خواهر مریم میباشد نیز عاشق اوست اما این عشق به نوعی همیشه خاموش میماند در این بین میتوان به جامپ کات های بسیار بد که به نوعی پرش تصویری محسوس قلمداد میگردد اشاره داشت این پرش ها به حدیست که ریتم کار را دچار افت میکند عاشقانه غلط و بدون پشتیوانه منطقی سهیل و مریم که محوریت قصه را تشکیل میدهد تنها به دیالوگ نویسی یا بازی بد,محدود نمیشود این قضیه زمانی بالا میگیرد که ما در میابیم کنش ها و واکنش های کاراکتر ها نیز از هیچ منطق داستانی پیروی نمیکند نمونه اش رگ زدن دست مریم و رها کردن او توسط سهیل در بین راه میباشد این اتفاق واقعا کجای یک رابطه عاشقانه حتی به صورت یک طرفه میباشد اساسا این یک طرفه بودن رابطه از کجا میاد ؟ماجرای زندان چه بود ؟چرا سهیل انقدر پست است ؟چرا بین این دو ادم انقدر فاصله افتاده است ؟ همه این سوالات و خیلی سوالات دیگر بی پاسخ میماند لطیفی برای اینکه روی احساسات مخاطب ایرانی دست بگذارد مرگ سعید را به شکل دلخراش در دل قصه قرار داده است اما چون شخصیت پردازی عاشق پیشگی سعید بسیار ضعیف است هیچ وقت مرگ وی برای مخاطب پر اهمیت جلوه نمیکند ادامه اش هم که حال و احوال سیاه پوش و خراب مریمی است که معلوم نیست برای سعید ناراحت است یا اشفتگی حال خود هر چه هست هیچ حس و حال خوبی به مخاطب نمیدهد نقطه عطف یا نقطه پرتاب به پرده سوم و پایانی مشاهده کارت دعوت عروسی سهیل و بیتا میباشد که انتظار میرفت این قضیه به شکلی جذابتر در دل قصه گنجانده شود اما این مورد نیز مانند موارد دیگر از سر بی حوصلگی و به صورت پرشتاب قرار داده شده است وسط کلاف سردرگم در هم تنیده شده عاشقی سعید و مریم .عاشقی مریم و سهیل .عاشقی سهیل وبیتا عاشقی دیگری را شاهدش هستیم و ان عاشقی یاشار و مریم میباشد که اتفاقا این عاشقی فریب لطیفی برای مخاطب بوده تا در پلان پایانی ما را حسابی غافلگیر کند این موضوع نسبت به بقیه موضوعات کمی بهتر است بازی بازیگران به حد زیادی تیپ شده و تکراریست مثل بازی مجید یاسر یا الناز شاکردوست قبل از اینکه به پلان های پایانی ورود کنم بد نیست اشاره ای مجدد به مرگ سعید داشته باشم باید قویا عرض کنم که مرگ سعید فقط حذف حلقه ای از قصه جهت سر راست کردن موضوع است گره ای که ورود و خروجش خیلی تاثیری بر روند بسیار ضعیف و غیر ریتمیک قصه ندارد با این حال بعد از مرگش شاهد پلان های زاید و اضافی ای هستیم که هیچ جذابیتی در بحث محتوایی ندارد سکانس پایانی خیلی بد است مریم مقابل تالار با چشمان گریان کات به اتومبیل بدون ترمز کات به عروسی و سهیل و بعد صدای تصادف کات به اینده و ایجاد حس غافلگیری در پلان یاشار با بچه در بغل و بعد ورود سهیل روی ویلچر به قصه و اینکه مریم در نهایت به عشقش رسید باید به عرض برسانم پایان کار فاجعه بود جمع بندی نهایی اخرین ساخته لطیفی نه در ایده و نه در پرداخت موفق عمل نکرده است این پروژه همچون پروژه های دیگر بفروش (نه پر فروش)سینمای ایران سعی داشت ضمن به کارگیری هنرمندان چهره به جذب مخاطب و تماشاچی خود بپردازد تا عاشقانه ای دلپذیر را به نمایش در بیاورد اما خروجی اثر را میتوان یک شکست بزرگ و نقطه افولی در پرونده کاری لطیفی قلمداد کرد

سایر اطلاعات فیلم اسب سفید پادشاه

گیشه
میزان فروش:

225,000,000 تومان

حاشیه ها
  • «محمدحسین لطیفی» این فیلم را به سلطان عشق سینمای ایران«علی حاتمی» تقدیم کرد.

  • این فیلم قرار بود با نام «دختری برای تمام فصول» ساخته شود اما ساخت آن چند سال به تعویق افتاد و در نهایت با نام «اسب سفید پادشاه» اکران شد.

اطلاعات تکمیلی
مشخصات فنی
زمان :

87 دقیقه

رنگ:

رنگی

داستان

فیلمی اجتماعی و عاشقانه درباره‌ی دختری به نام «ماری» (الناز شاکردوست) است که پس از آزادی از زندان به دنبال نامزد خود می‌گردد اما غافل از این‌که «سهیل» در صدد ازدواج با دختر دیگری است. این آغاز ماجرا برای اوست.

اطلاعات بیشتری دارید؟ ما را در کامل کردن اطلاعات این اثر کمک کنید به روز رسانی اطلاعات، بازیگران و عوامل اسب سفید پادشاه